فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
207
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
ذكر نزول حضرت خليفة الرحمن در وسط بلاد قزاق در يورت قرا ابدال و روان گردانيدن سلاطين بتاخت ولايت جانش سلطان اواسط شهر ذى قعده نزول رايات همايون و عساكر نصرت افزون عاليحضرت خان عالى مكان بود در موضع قرا ابدال كه از اوساط بلاد قزّاقست و درين موضع قرا ابدال با وجود آنكه اول موسم ربيع بود و ابتداء تحويل حمل كه آن را روز نوروز سلطانى گويند ، سرما اشتداد سخت داشت بمرتبهء كه از ثقاة استماع افتاد كه فرمودند ديگ بر روى زمين نمىتوانست برافراشتن بنا بر آنكه تمام مواضع ازين قبيل بود كه چند گز برف افتاده و يخ بسته ، زيرا كه نزول بر بالاى قاقى بود عظيم و آب اين قاق چند گز يخ بسته و برف بالاى آن نشسته ، گويى رخام بر بالاى آب افكنده و بر بالاى رخام سمرقنديان قوى قامت نشسته ، به هيچ حال آتش را بقايى با وجود آن حال متصور نبود ، فى الحال كه آتش مىافروختيم برودت يخ آن را ناچيز ميساخت . عاقبت تدبير يخ بدين صورت كرديم كه سه پايهء يا شبه او بر بالاى آتش راست ميكرديم و ديگ را برو همچو قنديل مىآويختيم و آتشى بقوّت تمام در شيب آن بر مىافروختيم و گوشت را اندك نضجى ميداديم و ميخورديم و گاه بود كه تا يك آش پخته ميشد چند نوبت آتش بر مىافروختيم و هر بار دست سرما درخت گلنار نار ما را از پاى مىانداخت و مطبخ ما را از برگ آتش بىبرگ ميساخت و فى الواقع ما هم بعد از رجوع موكب همايون از قرا ابدال بسوى يسى در جبههء ايشان آثار تأثير آن سرما عيان مشاهده كرديم چه رنگها سياه گشته و قشافت و يبوست بر چهرها غالب شده بود . فى الجمله بتواتر معلوم شد كه سرما افراط تمام داشته است و مردمان درو بى دست و پا و علفها و گياههاى « 1 » آن صحرا همه در برف مستغرق و غير سرنى كه [ 91 ر ] در آن بيشه از ميان برف سر بر كرده بود از جنس عليق و علف در آب هيچ مطعومى
--> ( 1 ) - در اصل : عينا و گيايهاى .